سلام!
* اين اصلا بازي وبلاگي نيست . چون ما كس زيادي را نمي شناسيم . همين طوري بعد از خواندن آلوچه خانوم به ذهنم رسيد براي اسفند چيزي بنويسم :
من يك كتاب خانه دارم كه در طي 19 سال زندگي همراه با سواد جمع آوري شده ... اولين كتابي هم كه براي كتاب خانه ام خريدم كتاب پيرمرد و درياي همينگوي بود كه قبول كن متنش براي يك بچه هشت ساله خيلي سنگين بود ولي چه كنم كه عاشق جلد سفت و خوش رنگش شدم. هرگز كتاب از صفحه ماجراي استامبولي خوردن پيرمرد با آن پسر بچه فراتر نرفت. كتاب كامل مسافرتهاي گاليور جاناتان سويفيت هم دچار سرنوشت مشابهي شد. شهر شناور ژول ورن وكتابهاي ايزاك آسيموف ( بجز سفر معجزه آسا) تنها كتابهايي بودند كه خريدم و نتوانستم بخوانم . معمولا هر كتابي را هزار بار ورق مي زنم . محبوبترين كتاب دوران زندگيم در 14 سالگي سه تفنگدار بود كه با شخصيتهايش زندگي كردم . فكر كنم اولين عشق زندگيم آتوس سه تفنگدار بود. جان شيفته و ژان كريستف و طبل حلبي و كتابهاي هرمان هسه را قرض گرفتم و هرگز نتوانستم حتي دو صفحه هم بخوانم. دل دلدادگي را خيلي خيلي دوست داشتم . بادبادك باز و هزار خورشيد درخشان را دوست داشتم. ماجراهاي تن تن و ميلو ( البته چاپ قبل از انفلاب) را تقريبا از حفظ هستم! راستش تمام كتابهايم را يك جورهايي مثل اعضاي خانواده دوست دارم. هرچند كه در جريان اسباب كشي از هر كس و ناكسي بد و بيراه شنيدند و تهديد به فروخته شدن شدند اما ...
غرور و تعصب، روياي سبز، پاسداران سلطنت ، غرش طوفان، ( تقريبا تمام ترجمه هاي منصوري البته در همان 15-14 سالگي)، بازي آخر بانو، بازي عروس و داماد، عذاب وجدان، چراغها را من خاموش مي كنم، كلبه عمو تام( چقدر سر مرگ عموتام و اوانژلين گريه كردم)، فرياد مرا بشنو و .... محبوبهايم هستند
** يك آدمي يك كاري بايد انجام بده ... يك لشكر آدم ديگه به مشكل مي خورن... بعد از يك روز حرص و جوش خوردن در مورد مناقصه نيروگاه و كلنجار رفتن با خودت و رئيس و اسناد و شنيدن اينكه " امروز پاكتها رو نمي بنديم باشه فردا بعد از جلسه با شركت فلاني" و عصبانيت به حد انفجار ، مي رم بيمارستان. آقاي دوست جون عصباني و خسته و غمگين و بداخلاقه! مامان آقاي دوست جون غصه دار و عصباني و بداخلاقه و باباي آقاي دوست جون بعد از مردم آزاري به مقدار متنابه، با لبخند اطراف رو نگاه مي كنه! باباجان! عمل درد داره ، ناراحتي داره و مهمتر از همه تحمل لازم داره. اين آدمهايي كه هر روز كار و زندگي شون رو ول مي كنند و ميان ازت مراقبت كنند بعد از يك روز كار زياد خسته هستند! قبول؟
*** براي بازي وبلاگي ترانه هاي به ياد ماندني و جفنگياتي به نام ترانه بايد يك بار سوار تاكسيهاي ونك بشويد! حالا از هر مبدا به مقصد ونك ! ديروز واقعا" وحشتناك بود!
اي والله به جوووون بندري
ماااااااشاااالله بگيم كه چشم نخوري!
---
اس ام اس مي زنم جواب نمي دي
دي ري ريم دي ري ريم ديريم ديريم ريم
( همه اينها به همراه ضرب گرفتن آقاي راننده روي فرمون و هم صدائي ايشون با آقاي خواننده خوش صدا)
چندين سال پيش هم كه هنوز دانشگاه نمي رفتم يك تاكسي معروف بود در خط كرج- ونك كه يك آهنگ 45 دقيقه ايي داشت كه از اول تا آخرش اين بود:
جان فداي دووووست حالا همگي ( تك خوان)
دوست دوست ، دوست دوست دوست
**** به بي مزگي سنتوري هيچ فيلمي نديدم! حتي ملودي قابل تحمل تر بود! ايرج نوذري رو در نقش جاهلي با تكيه كلامهاي فردين تصور كن! اما بازهم از گلشيفته- هانيه بازيش بهتر بود!